تبليغاتX
مشق عشق
 
 
.: به تو گفتم نرو

بهت گفتم نرو

گفتی میرم پیشت نباشم

به تو گفتم بمون، نمی خوام بی تو باشم

تو گفتی زندگیم مال توئه حالا چطور شد؟

که حتی نمیخوایی یک لحظه همراه تو باشم

امیدم را به تو دادم، چه زود دل نا امید شد

حالا دیگه نمیخوام لحظه ای من زنده باشم

بهت گفتم نرو

گفتی میرم پیشت نباشم

به تو گفتم بمون نمی خوام بی تو باشم

تو پشت پا زدی به تموم قول و قرارا

چه راحت رفتی تا با غم دوریت آشنا شم

دلم تنها شده و ذره ای آروم نداره

بهم میگه که برمیگردی بازم چشم به راه لحظه ها شم

بهت گفتم نرو

گفتی میرم پیشت نباشم

به تو گفتم بمون نمی خوام بی تو باشم

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 12:17  توسط سودابه | 
 
 
.: بهار

در بهار عمر من

                رد پای عشق تو

                                     جا مانده است

 

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:5  توسط سودابه | 
 
 
.: أب

آب میخواهم من از شط فرات

آب. این سرمایه رود حیات

تشنگی بر کودکان خیمه فکند

طفلکان اهل بیت. بد تشته اند

یا عمو گر آب مهر فاطمه(س) است

پس چرا لبهای ما خشکیده است

ای عمو آبی بیاور از پس این خیمه ها

دل بسوزان بر لب خشکیده ی این بچه ها

شیر مادر خشک گردیده ز بی آبی

از عطش طفل شش ماهه کند این سان بی تابی

ای عمو جان رهسپار رود شو

ساقی اهل چادر لب تشنگان شو

یا عمو این مشک را پر ز آب کن

این لبان تشنه را سیراب کن

 

2 نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 17:43  توسط سودابه | 
 
 
.: یا علی گفتیم و عشق اغاز شد

یا علی میگویم و نی میزنم

همچو مستان میم

پس نی فتادم

چون علی خواهم

تمنا میزنم

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 18:49  توسط سودابه | 
 
 
.: جاده

گفتم از ره که گذر کردی

نگاهی پشت این ویرانه ها کن

روی بر گرداندی و گفتی

باش تا روزی گذارم بر سر این ره بیفتد

چشم خود از دست بدادم

از همان روزی که ماندم

چشم در راه گذرگاه قدومت

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:48  توسط سودابه | 
 

...